296- مرگ

صبح زود با اصرار با دایی همراه میشوم. از سردخانه بیمارستان تحویل میگیریمش . سرنشین همان آمبولانس آشنای 8 سال پیش میشویم و به سمت آرامگاه حرکت میکنیم .

صدای باز شدن زیپ کاور را میشنوم. با احتیاط به اتاق وارد میشوم . مشغول باز کردن نوارهایی که به دستان و پاهایش بسته شده میشود قسمتی از نوار با چسب به موهای همچون حریرش چسبیده ، قیچی را برمیدارد و موهایش را میچیند . دلم می خواهد دسته ای از موهایش را برای خودم نگه دارم اما حرفی نمیزنم . جلوتر میروم ارام خوابیده است . بسیار ارام . صورتش موجی از آرامش با خود به همراه دارد . انگار بر لبانش لبخند دارد .

شلنگ آب را بر میدارد و صورتش را خیس میکند . موهایش برروی سنگ آبی با موج آب حرکت میکند .نمیدانم آب سرد است یا گرم . دلم میلرزد.  آب بینی و گوشش را پر میکند . طاقت نمی آورم . در اتاق کناری منتظر میمانم و شعرهایی که برایم میخواند را زمزمه میکنم .

تن آدمی شریف است به جان آدمیت ....

خانمی که مشغول شستنش است چیزهایی زیر لب زمزمه میکند .

گهگاه سرکی میکشم . میگوید باید چند مرد محرم بیایند و از روی سنگ به روی تختی که کفن روی آن پهن شده منتقلش کنیم . می گویم کسی نیست من هستم و دایی . میروم دایی را صدا میکنم وقتی برمیگردم با حوله ی بزرگی او را پوشانده است . با دایی جا به جایش میکنیم . دایی بیرون میرود . بوی کافور اتاق را پر کرده است . کمک میکنم و کفن میپوشانمش . چند نفر از کارکنان می آیند و کمک میکنند و درون تابوت میگذاریمش و به مسجد منتقلش میکنیم . منتظر میمانیم تا بقیه برسند و باقی کار که مشخص است .

و اینچنین قدسی جون برای همیشه ما را ترک میگوید و من آخرین کارهایی که میشود برای یک جسم انجام داد را برایش انجام میدهم.

/ 9 نظر / 26 بازدید
مریم

آزاده ی عزیز وبت و نوشته هات را دوست دارم از نوشتنت خوشم اومد پس سلاااااااااام

ماشا

سلام دوست من. خواندم و بغضم را هوار كردم. كاش نوشته ات قصه باشد. دلتنگي عجيبي دارد اين نوشته. به ديدارم بيا.

سارا

عزيزم خدا بهت صبر بده خيلي متاسف شدم انشالله ديگه ناراحتي و غم نبيني[ناراحت]

گلبرگ از ترکیه

[ناراحت][نگران] چه لحظه های سختی داشتی متاسفم (ایکون بغل محکم )[گل]

Rozita

tasliyt migam azize delam, vaghean sharmandam ke inghadr dir fahmidam

مینا

ازی حانم تسلیت اشک منم در اومد خدا بهت صبر بده اینروزها خیلی تلخه و سخت

آفتابگردون

تسلیت میگم. سخته که هرچی بزرگتر میشیم داغ چیزهای بیشتری به دلمون میمونه. و هر بار میگیم ای کاش بزرگ نمیشدیم!

ماشا

هَر شو درس دردْ ئِه بَرَه مَکَم دِلِم دَفتَرمَه، خویناوْ مَرکوئِمْ! سلام گرامي دوست مهربانم: واتوره با ((درس درد)) به روز است.ديدار شما و نقد عالمانه و نظر نازنينت مرا در راهي كه در پيش گرفته ام كوشا و کارا خواهد كرد. تو را من چشم در راهم....

ماشا

سلام دوست من.. خوبی؟خبری ازت نیست؟ نگرانتم.به دیدارم بیا.